ایلیا ایلیا ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

زیباترین هدیه ی خدا

این روزای ما

سلام پسر قشنگم. عزیزم من این روزا خیلی خسته ام. واقعا فکر نمیکردم بچه داری انقدر سخت و طاقت فرسا باشه. الان شما 16 روزته. روزای اول به دنیا اومدنت من اصلا خواب نداشتم. این روزها هم بعضی وقتا شاید تو کل شب همه ش یک ساعت میخوابیدم. دیشب اولین شبی بود که من و بابایی و تو با هم سه نفری خوابیدیم(آخه به خاطر بی تجربه بودن من همیشه یه نفر میومد شب پیشمون و کمکمون میکرد.) خدارو شکر دیشب پسر خوبی بودی و فکر کنم من روی هم رفته یه 4 ساعتی خوابیدم. البته تو خیلی پسر مظلومی هستیا. از اون بچه ها نیستی که مدام گریه میکنن. اما ما بی تجربه ایم. توی این 16 روز من مدام گریه میکردم. وقتی تو 3 روزت بود بردیمت برای آزمایشای غربالگری اونجا بهم...
28 شهريور 1392

فردا زمینی میشی

سلام فرشته کوچولوی مامان. پسرم فردا قراره زمینی بشی. وای باورم نمیشه که فردا قراره لمست کنم.بوت کنم. اما این روزا پر از حسهای متناقضم. هم ذوق دارم و هم استرس. خوب مامانیییی میترسههههههههه دروغ چرا ؟ واقعا خیلی میترسم. اما همه ی اینا به دیدن تو می ارزه. راستی قرار بود شما 12 شهریور به دنیا بیای اما خانوم دکتر زنگ زد کنسل کرد و گفت 11 شهریور شما زمینی میشی در ضمن فردا مصادفه با شهادت امام صادق ع. هزار با  خودم این سوالو می پرسم که تو چه شکلی هستی؟ شبیه منی یا بابایی؟ سبزه ای یا سفید؟(آخه من سفیدم و بابایی سبزه). البته مرتب هم دعا میکنم که انشاا... در وهله ی اول سالم و سلامت باشی. عزیزم ناگفته نماند که دلم از ال...
10 شهريور 1392

سیسمونی

سلام پسرم. ببخشید که انقدر دیر به دیر به وبلاگت سر میزنم. اول از همه بگم که تاریخ زایمانم افتاد به 12 شهریور یعنی ده روز دیگه میتونم تو رو تو آغوش بگیرم...  عزیزم خیلی وقته میخوام عکسای سیسمونیتو بذارم تو وبلاگت تا برات یادگاری بمونه اما وقت نمیشد الان دیگه عزممو جزم کردم که بذارم. دهم تیر 92 برات یه جشن کوچولوی سیسمونی گرفتیم. این عکسهارو هم همون روز انداختم.  پسرم ما خونه مون یک خواب بیشتر نداره برای همین اتاقمون با هم مشترکه. دیگه باید ما و تو یه جوری با هم کنار بیایم دیگه... کمد     تخت    نمای کلی اتاقمون  قفسه ها   ********************************...
3 شهريور 1392
1